mohadeseh

خدایا به آنان که دوستشان داری بیاموز که عشق بهتر از زندگی کردن است

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط محدثه نظرات () |

salam bacheh ha khobin man daram miram to cloob midonin mesl face booke va emkanatesh balatar az persian bloge dostam har kodoom khastin biayn too google benevisid cloob miad baed bezanid sabt nam baed hame chizetono dorost konin va mano ba esme mohadeseh aghdam add konin kheily doseton daram.....biain ha in vaedehy mast . amin , maryam , va dostay digam montazere darkhast dostitoonam makhsosan ona ke ba esm dige i mian o miran mesl enriqe hatman biayna yadetoon nare man onno kheily dos daramo miram on too shayad ye moghe hayy omadam

khahesh mikonam biayn montazeram

 

vadeh ye ma dar cloob man be esm mohadeseh aghdam 

montazeram bye.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط محدثه نظرات () |

man emroz be in pey bordam ke love kalame ye badi nist akhe ta migim ilove u migan vaii va ba gaz gereftan labeshon neshon midadan kar badie onnadel nadaran chon i love u in nist on nist man nistam too nisty delemone donyamoone bara hamin hameyy weblog nevisa bayyad ino too webe shon benevisan ke 

i lov u                                                

kalameyy bady nist

love hamon eshghe pas be salamaty eshgh va ashegha va eshgheshon sharabo minoshim be salamaty sarvar ashegha

khoda

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱۳ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط محدثه نظرات () |


اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم بود
همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم از یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! این اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ ۵ نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مث سگ زدنم
 

بچه بودم از خواب که بیدار میشودم چشمام که قی‌ میکرد از مامانم می‌پرسیدم چرا چشمام صبح که از خواب پا میشم توش آشغاله؟ مامانم که خودش دلیلشو نمیدونست بهم میگفت پسرم چون روزا شیطونی میکنی‌ شبا شیطون میاد پی‌ پی‌ می‌کنه تو چشات منم یک شب تا صبح بیدار موندم تا ببینم شیطون کی‌ میاد برینه تو چشمام…. اسکل بودم :دی

اعتراف میکنم تموم سالهای بچگیم فکر میکردم مامان بابام منو تو حرم مشهد پیدا کردن چون اولین عکسی که از خودم دارم بغل مامانم جلو حرمه
اعتراف میکنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه و بعد میومدم گریه میکردم به مادرم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد

چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!!

اعتراف می‌کنم یه روز صبح جمعه بابام اومد بالا سرم منو بیدار کنه که برم نون بخرم منم خوابم سنگین بود ۲ بار صدام کرد بیدار نشدم بار سوم با پاش زد تو پشتم گفت سیا توله سگ پاشو برو نون بگیر منم فکر کردم داداشم هست گفتم *ونی خودت پاشو برو بگیر……. و من خیلی‌ خجالت کشیدم

در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا ۸ صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه

اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده :دی

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده … از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام: امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!! ـ
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!

اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم! ـ
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون! :دی

اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت…. گفتم منم همینطور…. گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا.. حتماً.. از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش.. به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش
و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم….

عموم می خواست وام یکی از دوستاشو جور کنه زنگ زد به رییس بانک کلی صحبت کرد باهاش… حرفش که تموم شد اس ام اس داد به رفیقش که دهن رییس بانک رو گا***دم! اشتباهی سند کرد واسه رییس بانکه
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ توسط محدثه نظرات () |

وقتی بعد از یک روز شلوغ براتون غذا درست کرد و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی …

وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شکم بزرگ پدرزنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید.از صبح کتونی پا کنید و تا شب هم از پاتون در نیارید تا جورابتون بوی گربه مرده بگیرد و بعد با همان جورابها برید توی رختخواب.

به صورتش نگاه کنید و باحالتی متأثر بگید: عزیزم چقدر پیر شدی..

وقتی تخمه میخورید پوستهای تخمه را هر جای بریزید غیر از بشقاب جلوی دستتون.

همیشه آب را با بطری سر بکشید.

وقتی زنتون حواسش کاملا به شماست وانمود کنید زنتون رو ندیدید و یواشکی به بچه هایتون بگید:دوست دارید براتون یک مامان خوشگل بیارم!!.

وقتی با تلفن صحبت میکنید به محض ورود همسرتون با دستپاچگی بگید :باشه ، من بعدا بهت زنگ میزنم ..و سریع گوشی رو قطع کنید..

همیشه از گیرایی چشمهای دختر خاله ترشیده اتون تعریف کنید..

خاطرات شیرین دوران مجردی خودتون رو با دوست دخترهای داشته و نداشته خودتون براش تعریف کنید..

وقتی با اون تو رستوران هستید با صدای بلند باد گلو بزنید..

او را با اسم های مختلف مثل :سمیرا ،مریم ، پریسا، آتنا، شیوا… صدا کنید و بعد بگید ببخشید عزیزم این روزها حواسم زیاد جمع نیست ..

سعی کنید یک چادر مسافرتی خوب یا ماشین راحت بخرید که شبهای که قرار است بیرون از خونه بخوابید ، زیاد سختی نکشید..

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ توسط محدثه نظرات () |

از اون موقع که دنیا رنگ عشقو به خودش میگیره مردم عین پاک کن عمل میکنن آخه...

بعضی ها کرم دارن بعضیا میگن خوش یمن نیست................................................

همیشه اینو بدون که خدا عاشقا رو خیلی دوست داره همیشه همینه برای همین

می نویسیم (خدایا به آنان که دوستشان داری بیا موز که عشق بهتر از زندگی کردن است)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٥ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط محدثه نظرات () |

.............ناراحت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱۸ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط محدثه نظرات () |

همیشه آرزوم بود یه بار عموم که شهید شده بیاد تو خوابم آخه چرا نمیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از 4 سالگی این بزرگترین آرزوم بود بعد یه مدت قرار شد بریم بهشت زهرا بابام خیلی

ازش خاطره داره سنشون خیلی موقع جنگ کم بوده حالا با عموم قهرم امشب شب

دوشنبه است و چند دقیقه دیگه دوشنبه می آد قرار بریم سر خاکش به نظر من عموی

بدیه که تو خوابم نمی آد عکسش همیشه رو آینه ام بود عمه ی من یکم دل گیر همش 

 برای شهدای دیگه یا برای عموم خیلی خیلی گریه می کنه یه بار که آینه ی منو

دید گفت این عکس رو می دی ؟به من منم گفتم بهتره که دور از من باشی محمد بعد

دادمش به عمه ام  بعد چند شب با عذاب وجدان خوابیدن فهمیدم با این که اصلا

ندیدمش یا باهاش حرف نزدم ولی بهش وابسطه ام  چون همش باهاش حرف می زدم

با عکسش !ها!!!!!!! برای همین هر بهونه ای آوردم فردا افطار سر خاک نرم همش نقش

بر آب شد من هی بگم اونم دلش هوای منو کرده این فامیلا بگن برو بابا.......

 

راستی بالاخره کپی همون عکس رو از مادر بزرگم گرفتم....

(عمو همیشه به یادتم با اینکه منو ندیدی)گریه 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٧ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط محدثه نظرات () |

Design By : Mihantheme